به نام خدا سلام دوستان قبل از شروع مطلب،میلاد باسعادت منجی عالم بشریت،حضرت مهدی((ع)) را به شما منتظران و رهروان ان حضرت تبریک میگویم.خوشحالم که این سعادت رو دارم تا به مناسبت ولادت این بزرگوار مطالبی رو هر چند کم ومحدود به نظر شما عزیزان برسانم.
میلاد نور مبارک باد

((حجت بن الحسن المهدی))
در نیمه شب جمعه،نیمه ماه شعبان سال
۲۵۵هجری قمری در سامرا پای بدین گیتی نهاد.مهدی((ع)) از اولاد امام حسن عسکری است.چگونگی احوال مهدی و تولد او از مردم نهان داشته میشد به این دلیل که خلفای بنی عباس،از طریق روایاتی که از پیامبر((ص))وائمه اطهارین((ع)) نقل شده بود دانستند که دهمین امام ،همان مهدی است،که زمین را پر از عدل وداد میکند،دژهای گمراهی وفساد را در هم میکوبد ،دولت جباران را نابود میسازد و خود امیر شرق و غرب میشود.و در صدد بر امدند تا این نور را خاموش کنند.پس خانواده ان حضرت را زیر نظر گرقتند اما خداوند،در هر حال نور هدایت را پاینده خواهد داشت.این بود که خداوند به اراده خویش دوران بارداری مادراو و... را پنهان داشت.
براساس احادیث بسیار از پیامبر(ص) وعلی ابن ابیطالب (ع)و دیگر امامان شمایل واوصاف امام این چنین است:
چهره اش گندمگون،ابروانش هلالی وکشیده،چشمانش سیاه،شانه اش پهن،گونه هایش لاغر و اندکی متمایل به زردی ــکه از بیداری شب عارض شده ــاستخوان بندی اش استوار و صخره سان ،بر گونه راستش خالی مشکین،عضلاتش پیچیده ومحکم،رخسارش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق و از حشمت و شکوه رهبری سرشار،خروشش دریاسان وفریادش همه گیر.


مهدی،مسیح مسیحا و موعود موعودهاست.او نجم ثاقب است وستاره ی طالع.او
امام ارض است.مهدی ((ع))چون جد خویش محمد((ص)) که در ظلمات جاهلیت قیام کرد،در دل فسادها وتباهی ها و ظلمتهای اخر الزمان قیام میکند.این پیشوای محمدی و دادگستر علوی و مصلح طالبی وانقلابی حسینی وحجت عسکری در حالی که پرچم عدل وداد را در دست وزره پیامبر بر تن دارد وسلحشورترین،باایمان ترین و نیکو ترین افراد را گرد خود دارد میاید...میاید و همه ی جهان را از فروغ وبرهان،نجات و ایمان،روشنایی و نیکی سرشار میسازد.
با ظهور مهدی،فروغ ازلی تابیدن میگیرد وشعشعه ی قدس سرمدی پرتو افشان میگردد.
مهدی مرکز اسرار ربوبی وخاور انوار ازلی است.
مهدی،جلوه حقیقة الحقایق است.مهدی است که بر او حله های قدسی در پوشیده اند،و اشعه انوار عالم قدس،از ان پیکره ی پاک همواره میتابد.
بعثت،فرود امدن نور است در طبیعت.غدیر،تدام حکومت نور است در زمین.عاشورا، ذبح عظیم است برای نجات دادن حکومت نورو مهدی،انفجار نور است در استغراق ظلمت.هر چه جهان ظلمانی تر شود،طلب روشنایی محسوستر خواد شد.هنگامی که افاق را ظلمت فرا گیرد،نورشناسان نور طلب به پا میخیزند و به جستجوی خاور انوار بر میایند ومنجی را می طلبند.
این است ارزویی که از قدیم در باره ان سخنها گفته اند .اری انعکاس این ارزو در افاق و اعصار طنین انداخته.و روح وجان نیکان را فرا گرفته.
با اعتقاد راستین،ایمان ویقین،اگاهی وبصیرت،دل روشن،عقل بیدار،اندیشه باز و ذهن وسیع،کردار شایسته و عمل صالح باید منتظر ظهور حق و مهدی بود.و برای فرج ال محمد و ظهور قائم موعود دعا کرد.بایداز خدا طلب کرد ودر طلب شور وامادگی داشت. اری،برای همراهی ان حضرت باید امادگی داشت.توسل ودعا به درگاه معبود همیشه موثر است واثار بسیار دارد.
دل از دین نشاید که ویران بود
که ویران زمین جای دیوان بود
نگه دار دین اشکار ونهان
که دینست بنیاد هر دو جان
ره دین بیاب از خرد چون سزاست
که گیتی بدین ایستادست راست
از این پس نباشد پیمبر دگر
به اخر زمان((مهدی))اید به در
بگوید خط و نامه ی کردگار
کند دین پیغمبری اشکار
بدارد جهان بر یکی دین پاک
برارد ز دجال وخیلش هلاک
رسد ز اسمان هر پیمبر فراز
شوند از پس ((مهدی)) اندر نماز
ای موعود موعودها و ای دادگستر،سالهاست چشمانمان منتظر و دستهایمان رو به اسمان است ...ما دراین جهان ظلمت زده و لبریزازبیرحمی وستم تنهاییم،تنهای تنها...
ای وارث محمد، در این شب طولانی تو را میجوییم و برای درمان روح خسته مان فقط تو را از خداوند میخواهیم.ای کاش بیایی ای خورشید شب ما.....

صدهزار اولیا،روی زمین
از خدا خواهند مهدی را یقین
یا الاهی،مهدیم،از غیبت ،ار
تا جهان عدل گردد اشکار
مهدی هادی ست تاج اتقیا
بهترین خلق برج اولیا
ای ولای تو معین امده
بر دل وجانها همه روشن امده
ای تو ختم اولیای این زمان
وز همه معنی نهانی،جانِ جان
ای تو هم پیدا وپنهان امده

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 3:28 توسط حمیده ، نسترن ، مهشید |
مدت هاست که درکوچه پس کوچه های تاریک ذهنم دنبال جاده ای میگردم که رنگی از نور داشته باشه که ذهن اشفته ام را ارام سازد .ذهنی که پر از دغدغه ها ی فراوان است دوست داشتم فریاد بزنم وبگم خدایا کجاست جاده ای که تو در انتهای ان باشی کجاست ان لحظه ای که به تو لبیک گویم .سالهاست که به دنبال این ارزوام .ارزویی که دست یافتن به ان عشق وایمان است وبعد از گذشت ان لحظه ها به تو میگویم چه زیباست از تاریکی ها رها شدن و به سوی روشنایی ها رفتن . بارالها لحظه ها ی سختی بود درست مثل یک کابوس من در چار دیواری ذهنم محبوس شده بودم وتار حرف های نگفته ام تمام وجوم را گرفته بود . ودنبال فانوسی که راه را نشانم دهد و دراوقات نا امیدی تو فانوس محبتت را نشانم دادی ومرا به جایگاه خودت بردی...اکنون که دستانم را دردستان پر مهرت میبینم عاشقانه میگویم لبیک اللهم لبیک .ای بهترین، سپاسگزار همه مهربانی هایت هستم





نوشته ام را اغاز میکنم با نام زیبای خدا


+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 3:2 توسط حمیده ، نسترن ، مهشید |
خب امشب تولد یه عزیز دل ، یه مهربون دوست داشتنی ، یه گلی که خودش می دونه چقدر برای همه ما به خصوص من عزیزه ، هست. من واقعا نمی دونم چه طوری تولدش رو تبریک بگم که نشانگر احساسات درونی ام باشه و بتونم بهش بگم که تولدش فقط یه بهانه است تا باز هم بتونم کمی از محبت هاش رو شاید جبران کنم . خودش می دونه که در این چند سال دوستی چه خاطرات شیرینی با همدیگه داشتیم و به یاد آوردن اون خاطرات برای من چقدر لذت بخشه . من فقط در این شب تولدش می تونم بگم که همیشه آرزومند بهترین ها برات بودم و هستم و همیشه دوستت خواهیم داشت. آبجی منیژه مهربونم شب تولدت رو ستاره باران می کنیم تا شاید بتونیم اینطوری بهت بگیم که چقدر برامون عزیزی و دوستت داریم ورود به ماه عزیز و مبارک شعبان را هم به همه خواهر ها و برادر های گلمون تبریک میگیم 
تولدت ستاره باران




![]()





+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 19:54 توسط حمیده ، نسترن ، مهشید
خدایا سپاسگذارت هستم به خاطر همه زیبایی هایی که در دنیا به ما عطا فرمودی ، یکی از آن زیبایی ها آفرینش آخرین ستاره نبوت است که چه نام نیکی دارد ، محمد یعنی ستایش کننده به جاست که بگویم مقام رسالت فقط شایسته توست ای نبی خاتم ، و خدایا با عشق روز مبعث را گرامی میداریم چرا که در این روز مسیر آفرینش به دنیای زیبایی چون اسلام قدم می گذارد، همان دنیای پر از رمز و راز الهی که هنوز نتوانسته ایم نیمی ازآن را کشف نماییم . بارالها ، این را وظیفه خود می دانم که شب ها و رو زها را به پاس این هدیه بزرگی که به خلقت داده ای سر به سجده بگذارم و اشک هایمان را که از خوشحالی این هدیه است تقدیمت نماییم . یا رسول الله امیدواریم که هدیه تو به ما در این روز ظهور آقایمان باشد. الهی آمین...
يادداشت محمدرضا گلزار همزمان با هفتمين روز درگذشت خسروشكيبايي محمدرضا گلزار - با وجودي كه حسرت ابدي قرار گرفتن در كنار خسرو شكيبايي عزيز در قاب دوربين سينما براي هميشه همراه من خواهد بود، ولي نميدانم چرا احساس ميكنم مرثيهگفتن موقع مواجهه با اين غم بزرگ چاره كار نيست. هر كدام از بزرگان بازيگري اين سينما كه از دست ميروند، جاي خالي و خلاء عظيمشان را با تمام وجود درك ميكنيم و ميدانيم كه اينها ستارگاني پر فروغ و بيجانشين بودند كه در فقدانشان آسمان هنر بازيگري ايران حتماً كمنور خواهد شد. شكيبايي فقيد جزو بزرگان يك نسل طلايي بود كه هنر والا و عشق و شور و شوق وصفناپذيرش را ميتوانيم در تك تك نماهايي كه به يادگار گذاشته ببينيم و براي هميشه تحسين كنيم و غبطه بخوريم. اين روزها حجم و تنوع نوشتههاي اهالي سينما در سوگ خسرو شكيبايي آنقدر زياد بوده كه احساس كنم ديگر نميشود چيز چنداني به آن اضافه كرد يا لااقل اين كار از عهده من خارج است. بهانه نوشتن اين چند خط، احترام به هنرمندي بزرگترهاي اين حرفه و يادآوري اين نكته است كه خيلي از اين استادان هنوز در قيد حياتاند و ما هنوز در كنارشان هستيم و ميتوانيم از حضور و وجودشان سيراب شويم. ميتوانيم شاگردي كنيم و اگر در كنار شاگردي امكان و فرصتي فراهم شد، بايد به كمك بعضيهايشان بشتابيم. كساني كه هنوز هستند و گاهي فكر ميكنم انگار خداي نكرده منتظريم تا خبر مرگشان را از طريق تلفن و اساماس دريافت كنيم تا يادمان بيايد تا همين چند ساعت قبل پيش ما بودند و به يادشان نبوديم. انگار تا مرگ به سراغشان نيايد چيز زيادي نداريم كه درباره آنها بگوييم و كار چنداني در قبال بزرگي و استاديشان از عهده ما كوچكترها و شاگردها و مسولان و متوليان سينما برنميآمده است.
ما نیز از یادداشت های این عزیزان استفاده کردیم به قول آقای علیرضا مرادی که خیلی عالی عنوان کردند هیچ یک از ما در مقابل مرگ نمی توانیم شکیبا باشیم و همه ما بالاخره تسلیم مرگ خواهیم شد چه دیر و چه زود، اما باید بپذیریم که مرگ یک قسمت جدا نا شدنی از زندگی است وخدا کنه سعادت این رو داشته باشیم که به هنگام مرگ خداوند و مردم از ما راضی باشند ودر فراقمان اشک بریزند و به قول آقای محمد رضا گلزار که خیلی قشنگ عنوان کردند که در زمان حیات هم نوعانمان به یادشان باشیم و از آن ها دستگیری به عمل بیاوریم آری دستگیری کردن ازهم نوعانمان و به دست آوردن دل آن ها یکی از راههای رضایت و خوشنودی خداوند است کسی که سعی در خشنود کردن خلق خدا را داشته باشد مطمئنا خداوند هم در دل او زنده است وچقدر زیبا گفتند آقای سید محمد انجوی نژاد که بیایید و از دل های خود نگهداری کنیم زیرا خداوند ،پیامبر، ائمه،شهیدان و فرشتگان به دل های بندگان نگاه می کنند و دل های ما رو می بینند نه ظاهر، قیافه و لباس ما را...
به نام آفرینش هستی
یادداشتی از وبلاگ زیبای محفل فاطمیون اراک((آقای علیرضا مرادی))

![]()
((با تشکر از وبلاگ محفل فاطمیون اراک))
![]()

کاری بکنیم، پیش از آنکه تمام شوند
همه ما خبر داريم كه بعضي همكارانمان در چه حال و روزي زندگي ميكنند و در چه شرايطي زندهاند، اما ما و شما هر كدام كه فرصت و امكاني براي ياري و توجه و دستگيري داشتيم، چهقدر به اين موضوع توجه داريم؟ خسرو شكيبايي هنرمند شاخصي بود كه هنرش در زمان حياتش قدر ديد و تحسين شد. منظورم از اين حرفها، نگاه و توجه به آن دسته از همكاران و سينماگراني است كه همين لحظه نياز به همياري ما دارند تا بيشتر و بهتر زندگي كنند. مردم هنردوست و هنرمندان و دوستان خسرو شكيبايي در زمان مرگش و در مراسم تشييع و تدفين اين عزيز سنگ تمام گذاشتند تا معلوم شود قدر او را ميدانستيم، ولي براي خيلي از زندهها هنوز ميشود خيلي كارها كرد كه بعدها در نبودشان بتوانيم سرمان را بالا بگيريم و بگوييم هنرشان را در زمان حيات هم شناختيم و گرهي از كارشان باز كرديم.
خبرها و تصاوير حضور انبوه مردم و هنرمندان در خانه داغديده خسرو شكيبايي حتماً باعث تسلاي خاطر بازماندگان است، اما آيا خبر داريم كه خانههايي هم هست كه هنرمندان ديگري اكنون در آن زندگي ميكنند كه قطعاً حضور در آن خانهها ميتواند به همين اندازه نشاندهنده هنردوستي ما و علاقه و محبت ميان همكاران و دوستان سينمايي باشد. جاي افسوس است اگر چند وقت بعد ناچار باشيم براي تسليت به آن خانهها هم برويم و در سوگ آن عزيزان شمعي روشن كنيم يا به هم خبر بدهيم كه جلوي خانهشان شام غريبان بگيرند و در مراسم ختمشان سنگ تمام بگذاريم. حالا كه داغدار درگذشت عزيزي هستيم، خوب است كه به فكر بيفتيم و قبل از رسيدن خبر تلخ بعدي كاري كنيم كه حتماً تاثيرش از حضورمان در تدفين آنها بيشتر خواهد بود. آنها را دريابيم كه امروز به حضور ما نياز دارند و فردا و فرداها براي آنها دير شده باشد. به همين خاطر دلم ميخواهد حالا كه به بهانه نوشتن از خسرو شكيبايي گرانقدر فرصتي پيش آمده، نام و يادي هم از اين بزرگان بكنيم و با يك برنامهريزي درست و همياري بهموقع نگذاريم در زمان حياتشان تنها و گرفتار بمانند.
اهالي سينما مثل افراد يك خانواده از مشكلات و مسائل هم خبر دارند و ميشود به سادگي فهرستي تهيه كرد و طرحي ريخت تا اين مشكلات حتي به قدر ذرهاي كمتر شود. پيشنهاد ميكنم حالا كه اين قرعه شوم و تلخ به نام خسرو شكيبايي افتاده، نام و ياد و خاطره دوستداشتني او را بهانه چنين كارهايي بكنيم و بنيادي به نام و يادش براي اهالي سينما و تئاتر و تلويزيون تشكيل بدهيم و كاري كنيم تا خيلي از آنها به بخشي از حقوق طبيعي و در خور لياقت و هنرشان برسند. شايد اين موضوع بتواند تلخي غم فقدان شكيبايي نازنين را ذرهاي كمتر از اين كه هست كند...
اين روزها براي سينماييها همهاش با ياد خسرو شكيبايي گذشت. اگر چنين طرحي به اجرا دربيايد، نام او هم براي هميشه فقط يادآور درد و غم از دستدادنها نخواهد بود. شايد در اين صورت باشد كه اين چند سطر هم پيش از اين كه به مرثيهخواني بگذرد و تمام بشود، فرصت و امكان شروعي براي همتهاي بلند كساني بشود كه امروز در موقعيت حرفهاي مناسبي هستند و ميتوانيم در كنار هم طرح همياري اهالي سينما را با ياد و نام هميشگي خسرو شكيبايي برپا كنيم. 
بیایید از دل های خود نگهداری کنیم

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 20:31 توسط حمیده ، نسترن ، مهشید |
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ما سوا فکندی همه سایه هما را دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من،به خدا قسم،خدا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را به جز ازعلی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا؟ به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب که علم کند به عالم شهدای کربلا را؟ چو به دوست عهد بندد ز میان پاک بازان چو علی که می تواند که به سر برد وفا را؟ نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را به دو چشم خون فشانم،هله ای نسیم رحمت که ز کوی او غباری به من آر توتیا را به امید آن که شاید برسد به خاک پایت چه پیام ها سپردم،همه سوزدل،صبا را چو تویی قضای گردان،به دعای مستمندان که زجان ما بگردان ره آفت قضا را چه زنم چو نای هر دم،زنوای شوق او دم؟ که لسان غیب خوش تر بنوازد این نوا را ((همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایی بنوازد آشنا را)) زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا عطر تک تک نفس های پاکت را ، در جای جای زندگی ام قاب می گیرم و آجر به آجر دیوارهای قلعه محبت را به آن ها می آرایم،تا برای هر عبور نگاهم گذرگاهی نباشد جز طراوت همان قاب های همیشه کهن،بلکه در چشمه خوبی هایت جان و تنم را شستشو دهم وجانی دوباره گیرم و امیدی نو به کشف زوایای مهربانی های پدرانه ات، با جستن هر گوهر پاک از مردی و مردانگی ات،از لابه لای برگه های خاک خورده گذر زمان با شادمانی ای وسیعتر از احساسم و افتخاری فراتر از غرورم فریاد می زنم: ای عالمیان این یکی از پرتوهای پر نور پدر من است ، آری این پدر من است... 
همای رحمت

پدر من:

قطره ای از دریای فضایل حضرت فاطمه(س)
رسول اکرم(ص) به سلمان فرمودند:((ای سلمان،کسی که دخترم فاطمه (س)را دوست بدارد،در بهشت با من است و کسی که فاطمه (س) را دشمن بدارد،در جهنم است.ای سلمان،محبت فاطمه در صد موضع نفع می بخشد که آسان ترین آن ها عبارتند از:مرگ،قبر،میزان اعمال،حشر،پل صراط و محاسبه اعمال.پس کسی که دخترم فاطمه(س) از او راضی باشد،من از او راضی هستم و کسی که من از او راضی باشم، خدا از او راضی است. وکسی که دخترم فاطمه (س) بر او غضب کند، من بر او غضبناک می شوم و کسی که من بر او غضب کنم ، خداوند بر او غضب نماید. ای سلمان،وای بر کسی که به فاطمه (س)و همسرش امیر مومنان (ع)و فرزندان و شیعیانش ظلم کند)).
رسول اکرم(ص) فرمودند:((فاطمه(س)شادی و نشاط قلب من است،دوپسر او میوه دل و همسرش نور چشم من استو ائمه از فرزندان او ،امینان پروردگار من و ریسمان کشیده شده بین خدا و خلق او هستند. هر کس به ایشان تمسک جوید،نجات یابد و هر کس با ایشان مخالفت کند،هلاک گردد))
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 19:24 توسط حمیده ، نسترن ، مهشید |
عزیزانی که به ما لطف دارید و به این وبلاگ سر می زنید . متاسفانه همین الان متوجه شدیم که یکی از دوستان خوب ما در بستر بیماری به سر می برند این خبر باعث ناراحتی ما شد چون ایشون به ما خیلی لطف داشتند . از همگی شما عزیزان که به این جمع صمیمی سر می زنید می خوایم که برای سلامتی ایشون دعا کنید و یه صلوات هم برای سلامتیشون بفرستید. از خداوند متعال و بخشنده خواستاریم که به این دوست عزیز((داداش بردیا)) سلامتی ببخشه.انشاالله.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 9:42 توسط حمیده ، نسترن ، مهشید
میلاد با سعادت بانوی بزرگوار اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) را به همه ی عاشقان ولایت وطهارت تبریک وتهنیت عرض میکنم وهمچنین روز مادر را ا به مادران زحمتکش که در آغوششان با توکل به خدا ما را پرورش دادند واکنون وظیفه ی ماست که دست مادرانمان را ببوسیم ودر این روز خجسته ومیمون قدر دان بزرگی ها وفداکاری های این عزیزان باشیم.واز خدا می خواهیم ما را طوری رهنمود کند که شکر گزار نعمت بزرگی هم چون داشتن مادر باشیم .((الهی آمین)). گزارش از خانه سالمندان: رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید،عکس تنهایی خود را در آب آب در حوض نبود ماهیان می گفتند: ((هیچ تقصیر درختان نیست)) ظهر دم کرده تابستان بود و رفته بودم خانه سالمندان، تا شاید تصویر دیگری در ذهنم منقوش شود اما...نه همان بود که از کودکی تصور می کردم.همان غربت،همان سکوت،همان غم،و...حوض بزرگی در وسط حیاط بود،صندلی های چرخ دار با نظم خاصی در پارکینگ حیاط بودند و باغبانی خوش سلیقه طرح دلش را بر اندام درختان افکنده بود.محیط با صفا بود ولی... وارد ساختمان که شدم با دیدن دکوراسیون و مبلمان زیبای سالن پذیرایی، یخچال ها وتلوزیون های جدا گانه در هر اتاق نفس راحتی کشیدم و فکر کردم عزیزان سالمند در این گوشه دنیا هیچ غمی ندارند اما... اما همصحبتی با آنان پنجه های خشن غم را نشانم داد که چه بی رحمانه گلوی انسان ها را می فشارد و حتی اجازه اشک ریختن هم به آنان نمی دهد. پیرزنی کیف دستی اش را به کنار تختش آویز می کند و به محض دیدن ما پتو را بر سر کشیده و آرام می گرید. و پیرزنی دیگر روی صندلی نشسته و چادرش را به صورت کوچک و نقلی اش کشیده و وانمود می کند که خواب است اما...و در گوشه ای دیگر پیرمردی پشت میز نشسته و می پندارد مدیر این مکان است . او مدیر عامل سابق یکی از دانشکده های پزشکی بوده ولی حالا... و اتاق کوچک دیگری با پنجره ای بزرگ، به همراه چهار پیرمرد نظاره گر ما بودند و ما نیز خیره به آنان. یکی از آن ها از پنجره به بیرون نگاه می کرد و در جواب ما که پرسیدیم : حالتان خوب است؟ با صراحت بیان و لحنی محکم گفت : نه، گفتم چرا؟اشک در چشمانش حلقه زد و... جوابمان را گرفتیم و سوالی دیگر: دلت برایشان تنگ شده است ؟ دوباره از پنجره به بیرون خیره شد و گفت:نه، لیاقت دلتنگی ندارند.همه اشک ها به یک سو روانه بود، به سوی فرزندان که در تعطیلات همه جا سر زدند به جز جایی که باید می رفتند. به درک راه نبردیم به اکسیژن آب برق از پولک ما رفت که رفت . پیرمردی دیگر با شوخی و خنده سعی می کرد محیط را شاد کند اما با بغضی عاری از هر کینه سوالی پرسید که دنیایم زیر و رو شد * دخترم تو فرزند داری؟ نمی دانم چه می خواست بگوید که مسئول آسایشگاه حرفش را قطع کرد و ما را به واحدی دیگر هدایت کرد اما شاید از فرزند نبودن ما فرزندان گله داشت و شاید دلش می خواست بگوید اگر بار دیگر جوان می بود هرگز بچه دار نمی شد، شاید حرفش حرف سهراب بود و پیامش همین که... تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن ((و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است)) جواب قلب مرا بده ...

به نام آفریننده یکتا 

![]()

![]()
شاید تا به امروز چیزهای زیادی از خدا خواسته باشید،اما تا به امروز به این فکر کردید،یک مادر چه خواسته هایی از خدا دارد؟شاید خوشبختی فرزندانش،شاید موفقیت بچه هایش و شاید هم دیدن مراسم عروسی دلبندانش... اما به این هم فکر کردید که خواسته یک مادر از فرزندانش چیست؟
۱- ذره ای محبت
۲- ذره ای احترام
۳- مادر زن قابل احترام است اما مادر خود را فراموش نکن
۴- حالا که من را به خانه سالمندان آوردید به من سر بزنید
۵- حداقل تلفن کنید
۶- حداقل سال نو تلفن کنید
۷- امروز ۷ فروردین است و من ۷ شبانه روز چشم به زنگ پسرم که روزنامه نگار است می بارم .
۸- هنوز بعد از ۲ سال به ندیدن بچه هایم عادت نکرده ام.
۹- واقعا ۲ سال است که ندیدمشان...؟!...(می گرید)
۱۰- جواب قلب مرا بده...


با تشکر از : سیده فاطمه محمدی